مکان : عروس و مادر شوهر کنار سینک ظرفشویی !![]()
ع - نه تو رو خدا من میشورم ! ![]()
م.ش - واااای ٬ نه عزیزم ... مگه میشه ؟؟ ... امتحانات نزدیکه..کلی درس داری ٬ خسته میشی
فدات شم ! ![]()
ع - وااای ٬ نه٬ هوس کردم اینبار من بشورم ... خیلی وقته نشستم ! بذارین دیگه !
![]()
م.ش - نه عزیزم. تو برو به کارات برس . دیرتر خودم میشورم ! ![]()
و مادر شوهر سرگرم قیلوله اش * میشــــــــــــــــــود ! ![]()
ظرف ها به عروس چشمک میزند ....![]()
عروس دزدکی به آشپزخانه میرود..بی سر و صدا سرگرم شستن ظروف چرب نهار میشود.. ![]()
مادر شوهر از خواب بیدار میشود.. و با دیدن ظرف های شسته ٬ دلش قنج میرود ! ![]()
پ.ن ۱ : قیلوله : خواب بعد از ظهر
پ.ن ۲ : این داستان کاملا بر اساس واقعیت بود... برای رفع شکتان میتوانید از دم در خانه مان
بلیط تهیه فرمائید ! .... ! باز بگوئید عروس و مادرشوهر ........... ![]()
پ.ن۳: عروسمان دیگر برای خوردن هر چیزی دو دل است که ظرف بمالد یا نه... چون نکند باز
از این هوس ها به سرش بزند ! ![]()
پ.ن۴: هم اکنون است که توی دلتان گفتید : حقأ تو یک نانویســـــنده ای ! ![]()