سلام .... خوبم ... مرسی که به هر طریقی جویای حالم میشین ..... !!!
ببخشید که کمی تا قسمتی نیستم .... باور کنین حس و حالش نیست ....... !!!
میدونم که خوب درک میکنین .... !!! هنوز ۱ماهه کذایی تموم نشده !!! ........
خیلی ها آدرس ایمیلم رو خواستن . shab_nevesht @yahoo.com
اگه كاري بود در خدمتم ...
!!!
دلم براتون زود زود تنگ ميشه .... مواظب خودتون باشين !!!
پ.ن 1: موني جونم وبلاگت برام باز نميشه !!!![]()
پ.ن2 : خانوم زيگ زاگ عجيجم ... چرا كامنتدوني رو بستي ؟؟؟ شايد بخوام چيزي بگم... چي كار كنم خب؟؟![]()
پ.ن3: انگاري وبلاگ منم بهم ريخته !!! به خدا من بهش دستم نزدم ... ! ![]()
پ.ن 4: خداپـــــــــــچ !!! ![]()
دوستاي مهربونم سلام....
نميدونم چي بگم ... واقعا ازتون ممنونم ... پست قبلي حذف شد ....
چون چيزايي رو كه بايد ميشنيدم،شنيدم....... فقط میتونم بگم ممنــــــونم.....
۱ماه ازش فرصت گرفتم ...... !!! ۱ماه فرصت واسه در نظر گرفتن همه ی جوانب و بی گدار نزدن به آب.
نظراتتون رو بارها و بارها خوندم........ هیچ وقت دوستای به خوبی و دلسوزی شماها نداشتم...... فک نمیکردم تو دنیـای مجازی ُ٬آدمای به این با محبتی پیدا بشن...مرسی که همیشه و همه جا باهام بودید ......... مرسی که برام وقت گذاشتید.....
سعی میکنم بی خبرتون نذارم ..... فعلا دارم فکر میکنم ........ !!! عمیق و منطقـی ....!!!
پست قبلی بودنش تو وبلاگم آزارم میداد .... ولی به شنیدن حرفای ارزشمند شماها می ارزید .....
خیلی دوستون دارم ... امیدوارم این همه لطفتون رو بتونم جبران کنم .
قربونتون :
کفشدوزک متفکــر شما ![]()
پ.ن : بی خیال ..... به این مطلب پایین یه نگاهی بندازین. تو وبلاگ آرمیتای عزیزم دیدم . خیلی حال کردم ... بعضی هاش ممکنه تکراری باشه ... ولی خب .... بخونین که یکم از این حال و هوای سنگین اینجا در بیاین ... ![]()
۹درس زندگی :
درس اول : يه روز مسوول فروش ، منشي دفتر ، و مدير شرکت براي ناهار به سمت سلف قدم مي زدند… يهو يه چراغ جادو روي زمين پيدا مي کنن و روي اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه… جن ميگه: من براي هر کدوم از شما يک آرزو برآورده مي کنم… منشي مي پره جلو و ميگه: «اول من ، اول من!… من مي خوام که توي باهاماس باشم ، سوار يه قايق بادباني شيک باشم و هيچ نگراني و غمي از دنيا نداشته باشم»… پوووف! منشي ناپديد ميشه… بعد مسوول فروش مي پره جلو و ميگه: «حالا من ، حالا من!… من مي خوام توي هاوايي کنار ساحل لم بدم ، يه ماساژور شخصي و يه منبع بي انتهاي آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»… پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه… بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه… مدير ميگه: «من مي خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توي شرکت باشن»!
نتيجهء اخلاقي اينکه هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه!
نتيجهء اخلاقي اينکه اگه توي شغلت از اطلاعات شغلي خودت کاملا آگاه نباشي، فرصتهاي بزرگي رو از دست ميدي!
نتيجهء اخلاقي: اگه شما اطلاعات حساس مشترک با کسي داريد که به اعتبار و آبرو مربوط ميشه ، هميشه بايد در وضعيتي باشيد که بتونيد از اتفاقات قابل اجتناب جلوگيري کنيد!
نتيجهء اخلاقي: هميشه کيف پولتون رو توي داشبورد ماشينتون بذاريد
نتيجهء اخلاقي: يادتون باشه كه مردها دوستهاي بهتري هستند!
نتيجهء اخلاقي: هيچوقت به چيزي كه كاملا” در موردش مطمئن نيستي افتخار نكن!
نتيجهء اخلاقي: هيچوقت موبايلتونو جايي جا نذارين!
نتيجهء اخلاقي: مردها ممكنه زرنگ بدجنس باشند ، ولي فرشته ها زن هستند!
نتيجهء اخلاقي: هيچوقت در مورد چيزي كه مطمئن نيستي نتيجهء كار خودته ٬ادعا نداشته باش.
![]()
.......... !!!
شام مهمونی دعوت بودیم .... من نهار نخورده بودم ... کباب داشتیم ... چون روی گاز درست شده بود ) رو زغال نبود) من دوست نداشتمُُ نخوردم .... واسه همین داشتم از گرسنگی به دیار باقی میشتافتم ![]()
هیچی ... سرتون ُ درد نیارم ....
من همچنان با حالت غش و ضعف وارد مهمونی شدم .... از خوشحالی داشتم سکته میکردم ... آخه سفره هم چیده شده بود و دیگه نیازی به انتظار نداشت
....
ووووووووی.... آقا ژونم براتون بگه غذا رو آوردن ... من از همه چی کنار بشقابم ریختم ....
خواستم از مرغ شروع کنم ... یکم مزه مزه کردم دیدم دارچین داره ...
بی خیالش شدم...رفتم سر
مرغ سرخ کرده ... چشمتون روز بد نبینه
... مرغ هم دارجین داشت
.... ترسیدم به شیرین پلو نزدیک بشم ... گفتم حتما مرغش دارچین داره ......... سوژه ی آخر قرمه سبزی بود ...... نه ..نترسین...
دارچین نداشت ... ولی یه مزه ای میداد که دوست نداشتم
......... مجبور شدم با یه لگن* سالاد خودم رو سیر کنم ......... هیییییییی روزگار .... !!!![]()
پ.ن ۱ : لگن٬ واحد شمارش خیلی زیاده ![]()
پ.ن۲: نمیدونم چرا سالاد آدمُ سیر نمیکنه؟؟؟ ![]()
پ.ن۳: چرا پدر مادرا با بچه هاشون خوب رفتار نمیکنن ؟؟ نمیگن بچه هاشون معتاد میشن؟؟
تو ماشین بابام کلی منو دعوا کرد... گفت نهار که نخوردی... شامم که هیچی ... با هوا زنده ای؟؟؟
به جای اینکه منو ببرن یه رستوران شیک خشانت به خرج میدن ![]()
!!!
پ.ن ۴ : بعد هر عروسی هم ما همین برنامه رو داریم. .. خب چرا تو غذاهاتون دارچین میریزین؟؟؟ ![]()
پ.ن ۵: گجنمهههههههههههههههههههههههههههههههه ![]()
پ.ن ۶: به یه ترکه میگن تو ترکی ؟؟؟؟ میگه چیه از دزدی که بهترههههههههه ![]()
پ.ن۷: خودت بی نمک و بی مزه ای ... خداپچچچچچچچچچچچچچچچچ ![]()
![]()
شوهر عمه ام يه پنج هزار تومني بهم عيدي ميده .... دختر كوچيكش با حالتي كه خجالت كشيده ميگه : بابا ... زشت نيست به كفشدوزك خانم فقط يه ۱۰۰ تومني عيدي ميدي ؟؟؟؟ ![]()
مـــن : آره خدايييش خيلي زشته .... حداقل يه پنج شيش تا از اين صد تومني ها بهم بده ![]()
پ.ن4: تلويزيون داشت اخراجي ها رو پخش ميكرد.... به بابام ميگم: داداش دوستم كپ مجيد سوزوكيه! همه تو خيابون ازش امضا ميگيرن ....![]()
آخر فيلم كه مجيد ميميره ... من خيلي جدي ميگم : اين ده نمكي واسه اخراجي هاي (2) ديگه داش مجيد رو نداره،مزه نميده !!! ![]()
.بابام خيلي جدي تر ميگه ...عيب نداره... خودت رو ناراحت نکن...به جاش٬ از داداش دوست تو استفاده ميكنه.... ![]()
خدايي ژنتيك چه كارايي كه با آدم نميكنه !!! ![]()
-----------------------------------------------------------------------------------
پ.ن : به این آدرس برین ... ( این یه دستور ) !!! ژیگـــــر من وبلاگ زده ... مشغول الذمه این اگه نرین پیشش .... ![]()